نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

28

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

كارهاى شاهنشاه برعايت حزم و حشمت پيش از قصد عراق شاهنشاه در زمانهاى پيشين ، چون ساير سلاطين ، در اوقات نمازهاى پنجگانه ، پنج نوبت مينواخت تا آنگاه كه خداوند ، بر رفعت قدر ، و وسعت دايرهء جهاندارى وى بيفزود ، بهنگام قصد عراق فرزندان خويش را كه هريك پادشاهى اقليمى داشت بفرمود ، تا هريك در كشورى كه بوى بازگذاشته بود ، بر در سراى سلطنت پنج نوبت بزند و از بهر خويش ، نوبت دوگانهء ذو القرنين ، بهنگام برامدن و فرو شدن خورشيد ، برگزيد ، و براى اين كار ، بيست و هفت كوس زر ، كوفتنگاه آن مرصّع بگوناگون گوهر ، بساخت ، و الات نوبت را نيز بر همين طرز قياس توان كرد ، و در نخست روز ضرب اين نوبت ، براى حصول شهرت ، بيست و هفت ملك از بزرگان ملوك و شاهزادگان ، چون فرزند طغرل بن ارسلان سلجوقى ، و اولاد غياث الدّين صاحب غور و غزنين و هند ، و ملك علاء الدين داراى باميان ، و ملك تاج الدّين فرمانرواى بلخ ، و پسرش ملك اعظم حكمفرماى ترمد ، و ملك سنجر صاحب بخارا ، و مانند اينان را بفرمود ، تا خود بزدن آن نوبت پردازند و اين عده را ببرادرزادهء خود ، اربز خان ، و وزير خويش نظام الملك ناصر الدّين محمد بن صالح تكميل كرد ، و جمع مذكور در روزى كه ضرب نوبت دوگانه اختيار شده بود ، بدين امر قيام كردند . و نيز بوقت عزم سفر عراق ارادهء فرمود ، كه ساحت ماوراء النهر را ، از انانكه نفاق در دل و وفاق بر زبان ، و آتش در خاكستر نهان دارند ، پاك سازد ، بدين نيت ملك تاج الدين بلكا خان صاحب اترار را ، به شهر نسا فرستاد تا در ان اقامت گزيند ، و او نخست كس از ختائيان بود كه به خدمت شاهنشاه مايل گشت ، و جمال طلعت وى چندان بود ، كه ( ن ) روز رخشنده شدى شام سياه از رويش * ماه ماندى خجل از مهر رخ دلجويش و چون شاهنشاه ماوراء النهر را از ختائيان بگرفت ، وى بطوع و رغبت به خدمت مبادرت جست ، چو بحقّى كه بر شاهنشاه ثابت داشت ، سوء قصدى از جانب وى نسبت بخويش نميانگاشت ، و نقض عهد را از آئين مروّت و شرط مردمى و فتوّت بدور ميپنداشت ، بدين معنى كه چون شهاب الدّين غورى ، پس از مرگ سلطان تكش ، با لشگر جرّار ، و سپاه بيشمار ، آهنگ خوارزم كرد ، و بدينگاه هنوز امر شاهنشاه استقامتى ، و دفع خصم را حيلتى نداشت ، تاج الدّين بلكا خان ، و پسر عمش سلطان السّلاطين عثمان صاحب سمرقند ، با لشگر خويش و جمعى از ختائيان بجنگ شهاب الدّين غورى شتافتند ، و در اندخود " چنان كه ابن اثير در كتاب كامل ياد كرده است " بر وى هجوم اوردند ، و از انبوه سپاه و جنگجويان همراه وى بسيار كس بكشتند و تاج الدّين مذكور چنان ميدانست ، كه بهنگام غلبهء شاهنشاه حقّ سابق وى در ان درگاه منظور و باعث بقاى اقبال و مزيد عزّت و جلال او باشد ، و شاهنشاه به رسيدن وى مقدمش را گرامى شمرد و حقّ پيشين وى بر خود ياد كرد ، لكن چون برفتن